-
زیاد فرقی نمی کنه قبول داشته باشی یا نه ، اما بد جوری باختی ! مثه همین آسمون که نمی دونم زیر نگاه کدوم مهتاب ، ستاره هاشو یکجا به دستای غریبه یه آسمون دیگه بخشید !
دیگه بهتره جمع و جور کنی این بساط کهنه فروشی آخر بازار دستفروشارو !
سر راه این عابرای خسته نشستن ، نذر تو نبود و نیست تا شب بوهای اون طرف پنجره یه بار دیگه صورتای مخملی شونو به پس شیشه بچسبونن !
نگاه کن ، صندلی ها دیگه خالی از حوصله آدمایی که چشم به صحنه روستائی نمایش خاک و بارون تو بسپارن !
باور کن ، کسی از راه نمی رسه که نشونی آشنائیش روشنایی تاخورده فانوس تو باشه که سالهاست بسته به ستون چوبی ایوون ، چشم انتظاری رو رج می زنه !
آره ، دل من ، مجال منظومه خونی تو سر اومده .
اصلا یعنی چی ، همین الان که من دارم این حرفارو به تو می زنم ، این یعنی جدی گرفتن تو ،
مسخره اس ، نه ؟!
میون قهقهه های این شب نشینی بی سحر ، داری به چی می خندی ؟ ساده از همه جا بی خبر !
این خنده برای توئه!
تویی که از حرفای رنگ و رورفته ت ، مضراب هیچ سازی هوایی نمی شه !
راستی ، پارگی سر زانوهات بد جوری تو ذوق می زنه !
