تمام شد! بالاخره تمام شد!
خوب؛ بد؛ زشت؛ زیبا؛ هر چه بود گذشت و این سه سال و نیم هم به بایگانی خاطرات من سپرده شد. 7ترم، به عبارتی سه سال و نیم از عمر من، جوانی من 4ترم میبد و 3ترم تهران.
میبد؛ میبد پرخاطره و نیز پرمخاطره؛ خوابگاه؛ آشنایی با آدمهای جدید؛ آشنایی با بهترین دوستم؛ خودکشی هم اتاقی؛ خودسوزی همکلاسی؛ دعوا، بحث، جدال؛ فعالیتهای ریز و درشت دانشجویی؛ تفریح، گردش، جوانی(هتل مهر و شاه عباسی و ملک التجار و ...)؛ استرس، اضطراب البته همراه با لذت؛ و گاهی غم و غم و فقط غم، یک اتاق و 5 هم اتاقی و غمگین ترین آهنگ های ممکن و گاهی یک شمع و گوله گوله اشک؛
میبد تمام خاطرات دانشجویی من که در تهران هیچ لذتی برای دانشجو بودن نیست، کلاسهایی که یکی یکی دو در می شوند و استادانی که هر ترم چهره شان جدید است و چهره تو هم برای آنها جدید است و همکلاسی هایی که تا ترم آخر نمی شناسیشان، کسی که امروز در کنار تو نشسته و با تو صمیمی است و هفته بعد نه تو اسمش را می دانی نه او حتی با سلامی کوتاه آشنایی می دهد؛ اما امان از میبدی که روز اول ترم آمارت در هر سه دانشکده مخابره می شد و اگر نخواهم دروغ بگویم چه لذتی داشت این آمارگیری و شبها در اتاق کنار هم اتاقی ها اطلاعات را رو کردن و دیگ غیبت را بار گذاشتن و ساعتی را با ذکر خیر دوستان گذراندن؛
تمام شد؛ هر چه بود تمام شد و حالا من ماندم و حسرت سالهای دانشجویی که چه زود گذشت و حالا فقط باید به زحمت با مرور خاطراتم آن هم اگر وقت شود -گاهی در بین دوشیفت کار و خانه داری و خستگی- از یاد آن روزها لذت ببرم و آهی از ته دل بکشم و مثل همه آرزو کنم که ای کاش بازمی گشت و بعد مثل همه به این آرزویم بخندم که باز نمی گردد، هرگز! چون تمام شده است و رفته است!

(ترم های اول به هر که می رسیدم و می فهمیدم ترم 6 و 7 و 8 است یک خوش به حالت غلیظ روانه اش می کردم؛ در این دو ترم آخر هر ترم پایینی که خوش به حالت روانه ام کرد از ته دل خندیدم که این است گردش چرخ روزگار)
فاطمه پا قلعه نژاد تیر ماه ۱۳۸۷
مدیر مسئول اسبق نشریه وارش

